نگهداری

بسم‌الله
تسبیحِ‌پاره که دستم رسید، تا نخ‌اش کنم، آشنا بود.
- این تسبیحو من خریدم از مکه، سوغاتی. عمره ۸۴...!
اولین بارم بود تنهایی می‌رفتم خرید، بلد نبودم. ولی دایی‌جانم بعد ۱۳ سال، هنوز همان تسبیح سنگی سوغات را داشت، همان که رنگ‌ِ چند دانه‌اش رفته است3... و می‌خواست باز هم نگهش دارد.

ممنون دایی‌جانم، بابت کلی حسّ خوب! دوستتان دارم.

پ.ن:
۱- معمولاً آنقدرها که خانم‌ها مرتب و تمیز یک وسیله را نگه‌ می‌دارند، آقایان نیستند. خاطره‌بازی و یادگاری جمع‌کردن، در تخصص خانم‌هاست. آن هم در دست آدم‌هایی که معمولاً جزو ملزومات کیف، جیب‌شان، تسبیح است.
۲- استادِ گم‌کردن تسبیحم.😅 از جیب و کیف و دستم، بارها در کوچه و خیابان افتاده است. هر چند سال‌های اخیر، بیشتر دقت می‌کنم تا یادگاری‌ها را حفظ کنم.

3- کیفیتش خیلی مرغوب نیست و دانه هایش رنگ شده است.

یادگار

بسم‌الله
همیشه می‌گویند گل که خشک می‌شود، عطرش می‌رود
اما این گل‌ها بوی رفاقت می‌دهد. عطری که دعا می‌کنم الی یوم‌القیامه امتداد داشته باشد. ان‌شاءالله

بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
Designed By Erfan Powered by Bayan