یکسال

بسم‌الله
از رفتن آقا مرتضی برای ما یکسال گذشت.
از روزی که او را به خاک امانت دادیم،
از لحظه‌ای که در آرامگاه ابدیش، آرامش یافت...
از زمانی که بدون آقامرتضی، زندگی را از سر گرفتیم.
شاید روزی، روزهایی، ساعت‌هایی یادش بودیم، فاتحه‌ای خواندیم، به نیابتش سلام دادیم،
ولی
برای ما که دور بودیم، یکسال پیش بود،
برای همسرش
مادرش
خواهرش
پدرش
و برادرانش،
بیش از اینها گذشت...همه لحظه‌های نبودش، سال‌ها گذشت.

شاید هم نه...
این یکسال، اصلاً نگذشت، عبور نکرد، جلو نرفت. در همان لحظه و ساعت و روز ایستاد.
انگار این غم، هنوز تازه است، خون آقامرتضی جریان دارد... انگار همین دیروز بود خبرش رسید.

رحم الله من یقرا الفاتحة مع الصلوات

تا بهشت

بسم‌الله
چند روز دیگر
یکسال می‌شود از بهشتی‌شدنت
گوارای وجود آقامرتضی

گل

بسم‌الله
خوش‌به حال گل...
کسی از او توقع خاصی ندارد،
خیلی‌ها از زیبایی‌اش لذت می‌برند،
بسیاری با دیدنش، لبخند می‌زنند،
با محبت نگاهش می‌کنند،
با لذت بویش می‌کنند،

فقط از یک نفر انتظار دارد که در حد احتیاج، به او آب دهد، سالی یک بار خاکش را عوض کند...
کاش در عالم خلقت، قدر یک گل، خوب بودیم...


سایر نگاره‌ها
      دوم

زینبیه

بسم الله
تک تک آجرهای این حرم،
این گلدسته،
این گنبد،
این آستان
را سربازانی حفظ و حراست و پاسداری کردند که نگاه خاص بانو، همراهشان بود…
لبیک گفتند به ندای خونین «هل من ناصر» حسین (علیه السلام).


سایر نگاره‌ها
اول   دوم   سوم   چهارم   پنجم   ششم   هفتم

مجلس هفت

بسم الله
مجلس هفتم شهید هم تمام شد. می ماند چهلم و بعد همه می روند دنبال کار و درس و زندگی خودشان.
اما غم نبودنِ همسر
داغ فرزند
غصه برادر ...
نه تمام می شود، نه فراموش می گردد، نه جایگزین پیدا می کند، نه پایان می پذیرد.
...
چه می شود کرد؟
دیگر چه کاری از ما برمی آید، بجز دعا...


سایر نگاره‌ها

      دوم

۱ ۲
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan