خانم دکتر

بسم‌الله
گاهی قلم نمی‌چرخد. لغات ردیف نمی‌شود، جملات پشت سرِ هم نمی‌آیند...
آرامشش، توکلش، صبرش، حوصله‌اش، مهربانی‌اش، امیدش برای یک مریض کافی بود، چه دستورها و نسخه‌ها شفابخش می‌شد، چه بی‌نتیجه بود و همیشه ابتدای نسخه‌ها می‌نوشت: هوالشافی
*
خانم دکتر مهربان و دوست‌داشتنی، سال‌ها در زیرزمین منزلش، حوالی میدان راه‌آهن، برای مریض‌هایی که از همه جا ناامید بودند، مأمن و پناه بود.
روحت شاد خانم دکتر نسرین تهرانی...

پ.ن: اگر فرصتی شد، امشب نماز لیلة‌الدفن بخوانید. نسرین‌دخت فرزند حسینعلی

1397/09/14


سایر نگاره‌ها
      دوم

غروب

بسم‌الله
غروب، همیشه دلگیر است... گاهی دلگیرتر...
گاهی غروب جمعه است،
گاهی غروبِ شبِ آخر رمضان
گاهی هم غروبِ‌عرفه...
غروبی که خبر از تمام شدن مهمانی او می‌دهد. ضیافتی فقط در نیم‌روز.


سایر نگاره‌ها
     دوم   سوم   چهارم

آقای کریم

بسم الله
سیدالکریم نامیدنش...
سید کریمان
آقای بخشندگان
بزرگ خیرین...
آقای من
می‌شود روز میلادتان دستِ‌خالی از این بارگاه برویم؟

۴ربیع الثانی


سایر نگاره‌ها
        دوم   سوم   چهارم

دعوت

بسم الله
بعضی از چیزها، دیدنی است نه گفتنی... مثل...


سایر نگاره‌ها

        دوم   سوم   چهارم   پنجم

بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
Designed By Erfan Powered by Bayan