آماده

ببسم الله
دیر شده است، فرازهای زیارت جامعه را سریعتر می‌خوانم تا به‌ قرارم برسم: ... وَ قَلْبِی لَکُمْ مُسَلِّمٌ وَ رَأْیِی لَکُمْ تَبَعٌ وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ ...
جمله آخر در گوشم زنگ می‌زند:
وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ
مرور می‌کنم...
وَ
نُصْرَتِی
لَکُمْ
مُعَدَّةٌ...
تکرار می‌کنم، زمزمه می‌کنم، دوباره...
حالا شاید قلبم تسلیم باشد، نظرم متابعت کند، اما یاری‌ام هم آماده است؟!
*
چندبار این دعا را خوانده‌ام و حواسم نبود.
چندنوبت گفته‌ام یاری‌ام آماده است و آماده نبودم...
چندمرتبه، ادعای مهیابودن کردم...
چندروز،
چندماه،
چندسال...


سایر نگاره‌ها

       دوم   سوم   چهارم   پنجم

بسم الله
عکاس‌ها، نوشتار را مانع زیبایی عکس می‌دانند و نویسنده‌ها، عکس‌ها را سدی در برابر جوشش ادبیات.
و این راه سومی است میان عکس و متن.

گاهی می‌شود عکس‌ها را از نگاه‌ها مختلفی دید. اینجا برای نوشتن، تفاوت نگاه و دوباره دیدن، تلاش می‌کنم.
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan