گردش

بسم‌الله
تصمیم گرفته بودم نروم،
نه به خاطر بالارفتن قیمت کاغذ و کتاب، بماند از دیدن پشت‌جلد برخی کتاب‌ها، مخم سوت کشید.
نه به دلیل اینکه کتاب جدیدی، به چشمم نیامد یا نامِ‌کتابِ جدیدی را نشنیدم، چه اینکه در تنها غرفه‌ای که قدم زدم، لااقل ۵،۶ عنوان دیدم که دوست داشتم به کتابخانه‌ام اضافه کنم.
نه بخاطر شلوغی مسیر و عدم وجود جای پارک کافی، که البته یکساعتی طی‌ّمسیر و پارک ماشین طول کشید.
فقط بخاطر حجم کتاب‌های نخوانده!😑🤔

خلاصه اینکه گشت نیم‌ساعته‌ای در نمایشگاه زدم و دست‌خالی بیرون آمدم: ظلَمتُ نفسی😂
البته خالی خالی هم نه، کتابی برای یکی از دوستانم، هدیه گرفتم.😉 (دوست عزیزم، خواننده اینجا نیست.)

با این حال، سه بزرگوار را دیدم. یکی را می‌خواستم ببینم، دو آشنای قدیمی، در همان تنها غرفه‌ای که بازدید کردم، مرا دیدند.🤣

باشد تا سال بعد، کتاب‌های نخوانده‌ام، به جمع خوانده‌شده‌ها برسند و مرا از این منعِ خرید کتاب جدید، نجات دهند. ان‌شاءالله

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
Designed By Erfan Powered by Bayan