پیشواز۶

بسم الله
بچه تر که بودم، فکر می‌کردم چرا ماه رمضان، برخلاف همه ماه‌ها، دو بار هلالش طلوع می‌کند، یکی اول ماه، دیگری آخر ماه؛ این روزها، انتظار هلال اول را می‌کشم و دعا می‌کنم هلال دوم، تا جایی که بشود، دیرتر بیاید.
در عوالم بچگی، شبی که معلوم نبود فردا عیدفطر هست یا نه، تمامِ‌شب دست‌به‌دعا بودم که فردا تعطیل شود، خاطرم هست سال سوم راهنمایی، معلم پرورشی‌مان بعد از نماز ظهر و عصر، بلندگو را دست گرفت و گفت: 《ان شاء الله فردا 30 ام ماه مبارک باشد…》صدای جیغ نههههههههههه‌ی بچه‌ها، نمازخانه را پر کرد. حالا تمام روز 29 ماه را دعا می‌کنم کاش خدا یک روز دیگر به ما مهلت نفس کشیدن در ماه خودش را بدهد.
بچگی‌هایم با سفره‌های سحری و نوای دعای سحر می‌گذشت، رادیو تنها همنشیین سحرهایمان بود، وقتی به کلمه 《بک یا الله》می‌رسید، صدای پدر بلند می‌شد که عجله کنیم. اما این روزها، شاید بسیاری از سحرها را خواب بمانم.
بعد نماز عید، اولین‌جا، رفتن به مغازه اسباب‌بازی فروشی بود و خرید یک جایزه برای گرفتن روزه‌های ماه مبارک. این روزها، بعد نماز، فقط صبحانه و خواب می‌چسبد.
چقدر دنیای بچگی شیرین و خوب بود.
از اذان مغرب امشب، وارد اقیانوس بی‌انتهای رحمت، محبت و مغفرت الهی می‌شویم.
قصور و تقصیراتم را حلال کنید و دعا
ان شاءالله این آخرین رمضان بدون حضور اماممان باشد.

اللهم عجل لولیک الفرج و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه


سایر نگاره‌ها

اول    دوم   سوم   چهارم   پنجم          هفتم



  • ۳۷
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم الله
عکاس‌ها، نوشتار را مانع زیبایی عکس می‌دانند و نویسنده‌ها، عکس‌ها را سدی در برابر جوشش ادبیات.
و این راه سومی است میان عکس و متن.

گاهی می‌شود عکس‌ها را از نگاه‌ها مختلفی دید. اینجا برای نوشتن، تفاوت نگاه و دوباره دیدن، تلاش می‌کنم.
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan