پنجره۲

بسم الله
همیشه عاشق پنجره بودم، پنجره‌ای کوچک روی دیوار اتاق، که میز کارم را کنارش/ زیرش بگذارم و ساعت‌ها به دور دست خیره شوم، درست شبیه انیمیشن‌های دوران کودکی
مثل آنه شرلی
جودی
هایدی
همیشه در خیالاتم، اتاقم زیر شیروانی بود. یک جای دنج و اختصاصی برای خودم
خلوتی دوست‌داشتنی
دوست داشتم آنقدر اتاقم بالا باشد که نیازی نباشد همیشه پرده‌ای حائل من و دوست داشتنی‌هایم گردد.
و همانجا بنشینم و بنویسم، از زندگی، خاطرات، اتفاقات، غم‌ها، شادی‌ها، دردها، چشم انتظاری‌ها
*
این روزها اتاقم شبیه تصوراتم نیست
یک پنجره 6 متر مربعی که همه دیوار را تصاحب کرده و درخت چناری که روبرو پنجره قد علم کرده، مانع دیدن خانه‌های آن سو کوچه است.
آنقدر پایینم که صدای همه رهگذران کوچه را بشنوم.
خنده‌ها
گریه‌ها
بگو، مگوها
صحبت‌های تلفنی
صدای شلوغ کاری بچه‌ها و...
می‌شود برای هر کدام از رهگذران داستانی نوشت...
این روزهایم تند می‌گذرد، خیلی سریعتر از ابرهای آسمان...


سایر نگاره‌ها

اول             سوم   چهارم   پنجم

 

 

  • ۵۹
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم الله
عکاس‌ها، نوشتار را مانع زیبایی عکس می‌دانند و نویسنده‌ها، عکس‌ها را سدی در برابر جوشش ادبیات.
و این راه سومی است میان عکس و متن.

گاهی می‌شود عکس‌ها را از نگاه‌ها مختلفی دید. اینجا برای نوشتن، تفاوت نگاه و دوباره دیدن، تلاش می‌کنم.
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan