همرنگ/۷

بسم الله

نفر اول گفت نرو
دومی اصرار کرد بمان
سومی نهیب زد کجا
چهارمی جلویم ایستاد: نمی‌گذارم بروی!
پنجمی...
خدا گفت:بیا

و همین یک حرف کافی بود، همین یک کلمه...
همه این حرف ها را به حضرت ارباب زدند، دوست و دشمن، رفیق و یار... برادر و همراه...

خدایا
در صراط حق
ذره ای ما را به خودمان وامگدار...


سایر نگاره‌ها

اول   دوم   سوم   چهارم   پنجم   ششم 

  • ۱۹۳
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan