هزینه

بسم‌الله
دقیقاً بیست سال پیش، بلیط‌ها این شکلی بود.  اگر اول خط سوار می‌شدیم، با سوارشدن راننده، از عقب بلیط‌ها جمع می‌شد و دست به دست، به جلو می‌رسید.
اگر در ایستگاه سوار می‌شدیم، با دادن بلیط، در عقب باز می‌شد. سوارشدن بدون بلیط، صدای راننده را درمی‌آورد.
گذشت.
خیلی‌ها بدنیا نیامده بودند. همه متولدین ۷۸ تا حالا... آن‌هایی که امروز عناوین جوان و نوجوان را بر دوش می‌کشند و روزی شبیه ما می‌شوند. جوانان دیروز...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:
۱- هنوز تا پیری مانده اما دیگر توان دهه سوم زندگی را ندارم.
۲- بلیط‌های سال ۷۸، از پایین:
*اولی، سهمیه بلیط‌های کارکنان دولت. الان را نمی‌دانم، آن زمان اول سال، چند برگ بزرگ بلیط به کارمندان می‌دادند تا استفاده کنند که سهم بچه‌های مدرسه‌ای بود. آخر سال، خیرات می‌کردند تا تمام شود.
*۲ویژه بهار،تاریخ اعتبار پایین بلیط چاپ شده.
*۳ و۴، ویژه تابستان
* ۵، پاییز و ۶ زمستان.
۳- اعتبار بلیط تمام می‌شد، راننده اتوبوس‌ها معمولاً دو، سه روز اول، بلیط فصل قبل را قبول می‌کردند. چند روز بعد هم شاید التماس اثر داشت. از ۷‌ام، ۸ام، بلیط‌‌های فصل قبل، کاغذپاره بود و با دادنش، داد و بیداری بود که گاهی به هوا می رفت.


سایر نگاره‌ها

            دوم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
Designed By Erfan Powered by Bayan