آذین/۷

بسم الله

میلادهای اول ماه، تمام شده و حالا میلاد سبط اکبر حضرت ارباب و میلاد آخرین ذخیره خدا، پیش روست. دلم می‌خواد برای میلاد، عرض ارادتی به محضر مولایمان بکنم. از آن وقت‌هایی است که آرزو می‌کنم کاش پسر بودم، همینجا، وسط کوچه طاق‌نصرت علم می‌کردم و با چراغ‌های سبز و سرخ و آبی و زرد، جلوه‌اش می‌دادم و شب ولادت آقایمان تمام کوچه را شرینی و شربت پخش می‌کردم. اما پسر نبودم، نیستم…

مثل همیشه، در حال گشت‌زنی در میان کوچه-خیابان‌های مجازی، خدا خواسته (همان اتفاقی!) صفحه اینستاگرام هیأت هنر را باز کرده که مرا به گروه موکب‌آرت هدایت می کند. صفحه‌شان پر از طرح‌هاو نقش‌های مختلف کتیبه است. همیشه کتیبه‌هایشان، برایم جذابیتی ویژه داشت/ دارد. طراحی‌های خلاقانه و جدید، همه را سر ذوق می‌آورد. لینک سایت فروش، درست بالای صفحه خودنمایی می‌کند.

تصاویر کتیبه‌های ملون و رنگارنگ شعبانیه و پنجره شمالی اتاق، مرا به ایده ساده‌ای می‌رساند. از پشت پنجره اتاق، چند کتیبه می‌آویزم. همان روز دست به کار می‌شوم. چهار کتیبه می‌خرم و بعدازظهر، پیک موتوری، آن‌ها را می‌رساند.

حالا بزرگترین دغدغه‌ام این است که لبه بیرونی پنجره شمالی را کی تمیز کنم تا بتوانم کتیبه‌ها را نصب کنم. صبح‌ها، هم عابران عبور می‌کنند و ممکن است روی سر آن ها آب بریزد، و هم به علت شلوغی کوچه، جلب‌توجه می‌کند که یک خانم مشغول تمیز کردن است. شب‌ها هم که نور کافی نیست، ممکن است کسی عبور شود یا صدای آب، همسایه ای را بدخواب کند.

دلم می‌خواست از شنبه کتیبه‌ها را آویزان کنم. اما…

یکشنبه عصر، در راه بازگشت به خانه، باران بهاری، حلال مشکلم می‌شود. سریع خودم را به خانه می‌رسانم و دست به کار می شوم. یکساعتی تمیز کردن پنجره طول می‌کشد و سرانجام باران بند می‌آید. با لبخند نتیجه کار را می‌نگرم… خدا باران را برایم فرستاد. شکر


سه شنبه صبح، بعد از فکر کردن بسیار بر سر ابزارِ نصب، یک کتیبه را از زیر پنجره رد می‌کنم، کتیبه دوم را با چسب، به لبه داخلی محکم می‌شود و کتیبه سوم با نخ نایلونی (همان بندِجعبه شیرینی) به میله‌ها، گره می‌خورد.


و کوچه ما، به نام آقایمان مزین می شود…
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن
1: در جریانم که اگر خانه تکانی، قبل از سال انجام شده بود، الان دغدغه ذهنی‌ام، شستن پشت پنجره نبود. اما مشکل اینجاست که به دلیل دوجداره نبودن پنجره و برودت هوا، روی پنجره‌ها، نایلون وصل شده بود، و اگر قبل عید تمیز می‌شد، چقدر چسب نوار و کاغذی مصرف می‌شد تا دوباره نایلون ها، وصل شود. بنابراین تصمیم گرفتم شستن پنجره را به بعد از گرم شدن هوا موکول کنم.

2: بابت دختر و زن بودنم، خدا را شاکرم، اما گاهی آزادی های اجتماعی آقایان، حسرت برانگیز است.

1397/2/11


سایر نگاره‌ها
اول   دوم   سوم   چهارم   پنجم   ششم            هشتم

  • ۱۳۴
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
Designed By Erfan Powered by Bayan