آذین/۴

بسم‌الله
همیشه به اتاق جنوبی عادت داشتم که پنجره‌اش مرا به حیاط برساند، اما این‌بار پنجره‌شمالی، سهم من شد.
و کوچه‌ مجاورم، مرا به شلوغی‌های شهر پیوند می‌داد.
و این بار خوشحالم که پنجره‌شمالی‌ام، مجال عرض ارادتی خدمت آقایمان شد.
الحمدلله که مولایمان اذن دادند، اجازه فرمودند در حد وسع ناچیزم در شادی ولادتشان سهیم شوم.
ربنا تقبل منا


سایر نگاره‌ها
اول   دوم   سوم          پنجم   ششم   هفتم   هشتم

  • ۵۷
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
Designed By Erfan Powered by Bayan