منّت/۳

بسم‌الله

چقدر خوب می شد در حافظه‌مان خیلی از چیزها، نمی‌ماند، ذخیره نمی‌شد، یادمان نمی‌آمد.
کاش این بخش حافظه، شبیه RAM بود که تا می‌خوابیدیم، همه چیز از روی آن پاک می‌شد،
اینکه
چه چیزی به دیگری هدیه دادیم،
چه کاری را برای فلانی کردیم،
چه حرف خوبی را به دوستمان زدیم،

آن وقت، دیگر چیزی یادمان نمی‌آمد که بخواهیم منت بگذاریم، به روی طرف مقابل بیاوریم و همیشه دوست/خواهر/برادر/همکار و... خجلت زده از کار ما باشند.


سایرنگاره‌ها

اول   دوم         چهارم   پنجم   ششم   هفتم

  • ۱۹۸
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan