فانی/۹

بسم الله
هر که را صبح شهادت نیست، شام مرگ هست...
آنقدر این دخمه تنگ و تاریک برایم سؤال است، معماست و ترسناک
گاهی آرزو می کنم هیچ وقت این پلان برایم اتفاق نیفتد...
لحظه عزیمت از این دنیا، شهید شوم.
و جسمم پودر شود... خمپاره‌ای، موشکی... هیچ تکه‌ای از این جسم نماند که حتی بخواهد فضای نیم متر در دومتری را اشغال کند.
هیچ‌چیز...

الهی انا عبد ضعیف فقیر...

صلوات و فاتحه ای بدرقه اسیران خاک کنیم.

پ.ن: همیشه فکر می‌کنم اگر ان‌شاءالله شهید شوم، کاش جنازه‌ام زیر دست هیچ نامحرمی نیفتد، نگاه هیچ نامحرمی به ان نخورد... برای همین ترجیح می‌دهم چیزی نماند.


سایر نگاره‌ها

اول   دوم   سوم   چهارم   پنجم   ششم   هفتم    هشتم  

  • ۱۹۳
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan