غرور۷

بسم الله
پدری هنگام مرگ به پسرش وصیت کرد: موقع دفن، آن جوراب‌های کهنه‌ای را که کنار گذاشتم را پایم کن.
پدر از دنیا رفت.
پسر، هر چه به اطرافیان اصرار کرد، سراغ علما رفت اجازه ندادند، جوراب پای پدرش کند. ناامید بود و عصبانی از اینکه نمی‌تواند وصیت پدر را عملی کند. در همین احوال، یکی از اطرافیان، نامه‌ای به او داد.
نامه را گشود: پسرم، دیدی از این همه مال و منال، حتی نمی‌گذارند یک جوراب کهنه را با خودم ببرم...
پس به داشته‌هایت، مغرور نشو...
حتی به یک جفت جوراب کهنه مندرس!
*
آن وقت کسی نیست که به بعضی از آقایان بگوید: هزار میلیارد ثروت، دقیقا به چه کارتان می‌آید!


سایر نگاره‌ها

اول    دوم   سوم   چهارم   پنجم   ششم                هشتم

  • ۸۹
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم الله
عکاس‌ها، نوشتار را مانع زیبایی عکس می‌دانند و نویسنده‌ها، عکس‌ها را سدی در برابر جوشش ادبیات.
و این راه سومی است میان عکس و متن.

گاهی می‌شود عکس‌ها را از نگاه‌ها مختلفی دید. اینجا برای نوشتن، تفاوت نگاه و دوباره دیدن، تلاش می‌کنم.
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan