شبِ‌جمعه/۳

بسم الله
شب جمعه که میشه، دل منو تنها میذاره
به گمونم که میره کربلا سوغات بیاره…
*
زمانی زمزمه اش می‌کردم و حسرت دیدن کربلا را داشتم
حالا وقتی یادم می‌آید، چشم‌ها را می‌بندم و خودم را در وسط بهشت تجسم می‌کنم… هنوز گیر نکرده‌ام در دو راهی بین‌الحرمین،
این روزها، مکرر زیر لب نجوا کنیم:
یا رب الحسین (علیه‌السلام)
بحق الحسین (علیه‌السلام)
اشف صدر الحسین(علیه‌السلام)
بظهور الحجة (عجل الله تعالی فرجه الشریف)


سایر نگاره‌ها

اول   دوم            چهارم   پنجم   ششم   هفتم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan