رزق/۷

بسم الله
روزی حضرت سلیمان، به خدا گفت می خواهد روزی همه مخلوقات را بدهد. خدا پذیرفت. پیامبر خدا دستور داد، دیگ های بزرگ فراهم کنند، غذای بسیاری درست کنند و همگان را دعوت کرد.
ناگهان نهنگی از آب سر بیرون اورد و همه غذاها را بلعید.
صدای اعتراض بلند شد. نبی خدا پرسید: چرا روزی همه را خوردی؟
پاسخ داد امروز خدا گفت برای خوردن غذا به اینجا بیایم، اما همه این غذا، فقط یک سوم غدایی بود که هر روز می خوردم...
***
خدا روزی همه را می دهد، صغیر و کبیر، غنی و فقیر...


سایر نگاره‌ها

اول   دوم   سوم   چهارم   پنجم   ششم          هشتم

  • ۲۴۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan