خانم دکتر

بسم‌الله
گاهی قلم نمی‌چرخد. لغات ردیف نمی‌شود، جملات پشت سرِ هم نمی‌آیند...
آرامشش، توکلش، صبرش، حوصله‌اش، مهربانی‌اش، امیدش برای یک مریض کافی بود، چه دستورها و نسخه‌ها شفابخش می‌شد، چه بی‌نتیجه بود و همیشه ابتدای نسخه‌ها می‌نوشت: هوالشافی
*
خانم دکتر مهربان و دوست‌داشتنی، سال‌ها در زیرزمین منزلش، حوالی میدان راه‌آهن، برای مریض‌هایی که از همه جا ناامید بودند، مأمن و پناه بود.
روحت شاد خانم دکتر نسرین تهرانی...

پ.ن: اگر فرصتی شد، امشب نماز لیلة‌الدفن بخوانید. نسرین‌دخت فرزند حسینعلی

1397/09/14


سایر نگاره‌ها
      دوم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
Designed By Erfan Powered by Bayan