حلاوت/۳

بسم‌الله
گاهی اتفاقات خوب رو فقط باید باهمین دوکلمه توصیف کرد، نه عبارتی نوشت و نه پارچه‌نوشته‌ای کوبید و نه...
بعضی وقت‌ها باید گذاشت حس‌های خوب، لحظات ناب، اسیر کلمات نشود.
کاش بعضی از گنجینه‌ها، در همان قفسه‌های ذهن بماند،

***

زیارتت قبول کربلایی
شیرینی، حلاوت، لذت زیارت رجبیه، حالا حالاها مستی‌اش می‌ماند، به گمانم از جنس نهر رجبیه رضوان است که اینقدر ماندگاریش ماندنی است. خصوصاً اگر یک نشانه هم بدهند، هر چند قدر ندانستم و نشانه‌اش محو شد.
توفیق عتباتش را نداشتم، اللهم ارزقنا اما شیرینی عمره رجبیه و زیارت حضرت پدربزرگ، بعد از قریب یک دهه، برایم شیرین است و دوست‌داشتنی... هنوز گاهی فکر می‌کنم فقط خواب و خیالی بیش نبود.
رجب، مدینه برایم لایجتمعان بود از جنس نقیض‌اش...
اما خدا ثابت کرد یا نقیض را درست نفهمیدم یا جمعش محال نیست.


سایر نگاره‌ها

اول   دوم          چهارم   پنجم

  • ۲۰۳
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
Designed By Erfan Powered by Bayan