حاج آقا/۲

بسم الله
یکی می گفت حضرت آیة الله
دیگری می گفت روحانی جلیل القدر
سومی می خواند: ریاست مجلس خبرگان رهبری
چهارمی می نوشت: ریاست عالی جامعة الصادق علیه السلام...
اما ما صدا می زدیم: حاج آقا! نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاااااد...
حاج اقا برایمان پدر بود، استاد بود، پشتیبان بود...
وقتی که رفت
یتیم شدیم، سرگردان شدیم، بی پشتوانه شدیم
روحشان شاد

عکس: واحد خواهران دانشگاه، جشن فارغ التحصیلی


سایر نگاره‌ها
اول          سوم

  • ۴۴
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan