عموجغد شاخدار

بسم الله
قدیم ها می گفتند جغد شوم است. اگر در خانه ای لانه می کرد، از آنجا بیرون می کردند،
اما حالا شده است یک مدل ثابت برای کارهای دستی، نمد دوزی، بافتنی، قلاب بافی و تزئینی برای شیرینی ها،
و این جغدها هم قرار است هر کدام زینب بخش یک میز باشند، یا طاقچه، یا کتابخانه...
*
همین اندازه که نظر آدم ها درباره حیوانات عوض می شود، درباره آدم ها هم تغییر می کند...
نمی گویم نظر آدم های دیگر برایتان مهم نباشد، نه، اما برایتان نظر مردم اولویت نشود.


سایر نگاره‌ها
       دوم

نخ کش

بسم الله
- اه! روسری نخ کش شده!😮
- کجا گیر کرده روسیت، نخ کش شده...🙅‍♀️
- وایسا، روسری نخ کش کشده، درستش کنم.🤝

کلام اول، خبری است...
دومی توبیخی است،
سومی، همیاری است.

این فقط یک روسری است...
چقدر وقتی ایراد بقیه را می گوییم و نقد می کنیم، کلاممان، حرفمان، سخنمان، به سومین گزینه نزدیک است؟


سایر نگاره‌ها
       دوم   سوم

شای

بسم الله
حب الحسین یجمعنا


سایر نگاره‌ها
         دوم   سوم

سیب او

بسم الله
وقتی باغبان یک سبد سیب، دستت می دهد،
ناگهان سبد می افتد و همه سیب ها پخش می شود، شاید هر دو آه بکشید.
آه تو بابت ریختن سیب هاست.سیب های سرخ و سفید و رسیده و تازه، که با پخش شدن روی زمین، ممکن است آسیب ببیند، خراب شوند، له گردد.
اما آه باغبان از سر حسرت است، وقتی تمام زحمات بر باد می رود.
زحمت کاشت درخت،
رسیدگی
کاشت
غرس
حَرَس
کود
تا قد کشیدن، جوانه زدن، شکوفه دادن، به بار نشستن.
*
ثمرات زندگی آدم ها، نتیجه یک عمر زندگی، تلاش، کوشش و سختی است، وقتی با یک حرف، تلنگر، یک عیب، دیگر هیچ چیز را نمی بینیم...
همه سیب های زندگی کسی را پخش زمین نکنیم.


سایر نگاره‌ها

        دوم

حاج آقا

بسم الله
سه سال پیش بود، یک هفته قبل از ماهِ عزا، همه مان سیاه پوش شدیم…
بالاخره بعد از 8 ماه، صبر، تحمل، تلاش، دعا، ختم، نذر و… بابایمان ما را تنها گذاشت.
استادی بزرگ، پدری مهربانی، اسوه ای خستگی ناپذیر…
از دانشگاه تهران تا حرم سیدالکریم بدرقه شان کردیم. همه بچه ها آمده بودند، رو برمی گرداندی، همه آشنا بودند با چشمانی گریان، خسته، ناامید، حسرت زده…
*
غم، با گذشت زمان، کهنه می شود، اما فراموش نمی شود.
عادت می شود، اما داغی اش کم نمی شود.



پدر عزیز
دعایمان کنید ما بچه های مکتب جعفری، قدم جای پای شما بگذاریم.


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این عکس مال سال ها پیش است.
دکور جلوی میز حاج آقا، کتابی است از جنس یونولیت، ساخته دستهایم…
چقدر این عکس را دوست دارم، هر چند کیفیت مطلوبی ندارد.


سایر نگاره‌ها
       دوم   سوم

۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷ ۸
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan