شیرین

بسم‌الله
رابطه مادر و فرزندی جای خود،
اما
محبت، صمیمیت و رفاقت خاله و خواهرزاده طعم و حلاوت خودش را دارد. شیرین و دوست‌داشتنی. این هم ثمره یکی از همین همراهی‌ها.

پ.ن:
کتابش را خودش داشت. رنگ‌های انگشتی، یادم داد و بعد باهم کشیدیم.

نگهداری

بسم‌الله
تسبیحِ‌پاره که دستم رسید، تا نخ‌اش کنم، آشنا بود.
- این تسبیحو من خریدم از مکه، سوغاتی. عمره ۸۴...!
اولین بارم بود تنهایی می‌رفتم خرید، بلد نبودم. ولی دایی‌جانم بعد ۱۳ سال، هنوز همان تسبیح سنگی سوغات را داشت، همان که رنگ‌ِ چند دانه‌اش رفته است3... و می‌خواست باز هم نگهش دارد.

ممنون دایی‌جانم، بابت کلی حسّ خوب! دوستتان دارم.

پ.ن:
۱- معمولاً آنقدرها که خانم‌ها مرتب و تمیز یک وسیله را نگه‌ می‌دارند، آقایان نیستند. خاطره‌بازی و یادگاری جمع‌کردن، در تخصص خانم‌هاست. آن هم در دست آدم‌هایی که معمولاً جزو ملزومات کیف، جیب‌شان، تسبیح است.
۲- استادِ گم‌کردن تسبیحم.😅 از جیب و کیف و دستم، بارها در کوچه و خیابان افتاده است. هر چند سال‌های اخیر، بیشتر دقت می‌کنم تا یادگاری‌ها را حفظ کنم.

3- کیفیتش خیلی مرغوب نیست و دانه هایش رنگ شده است.

جای تو

بسم‌الله
گاهی چیزهایی که فکر می‌کنیم، شکسته‌اند، دورانداختنی هستند، به درد نمی‌خورد، یک جاییآنقدر زیبا به نظر می‌آید که باور نمی‌کنیم اینها همان دورریختنی‌های به درد نخور بوده است.
آدم‌ها هم همینند، هیچ‌کس به‌دردنخور نیست، فقط هر کسی باید جای خودش را در پازلِ خدا پیدا کند، جایی که فقط مال اوست و کسِ دیگری نمی‌تواند آن را پُر کند.

بغض

بسم‌الله
بین آگهی‌های تاسیس شرکت، استخدام کارمند، صورت‌جلسات هیات مدیره، ابلاغ‌های دادگستری، معمولاً این آگهی‌ها دیده می‌شد.
گم‌شده‌ها...
گاهی گم‌شده بودند، گاهی گمشان می‌کردند، بلکه کسی پیدا شود و بزرگشان کند. بُغض دخترک و نگاهش هنوز بعد از سی و دو، سه‌سال، دل آدمی را می‌شکند...
چه کسی می‌داند او الان کجاست؟

رحم

بسم‌الله
ای مهربانی که به همه رحم می‌کنی، حتی آن‌هایی که دیگر کسی بر او رحم نمی‌کند،
ای کسی که همه را قبول می‌کنی، حتی اویی را که دیگر به شهر هم راه نمی‌دهد،
ای آنکه ناامید نمی‌کنی اویی را که بر امری اصرار دارد، حتی اگر صلاحش نیست.
ای تحویل‌گیرنده متکبرانِ درگاهت،

 و چه خوب خدایی داریم.

۱ ۲ ۳ ۴ . . . ۶ ۷ ۸
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
Designed By Erfan Powered by Bayan