امن

بسم الله

تا وقتی ناامنی دامانمان را نگیرد،

گرفتارش نشویم،

نمی فهمیم امنیت چیست، به چه درد می خورد، کجا کاربرد دارد!


سایر نگاره‌ها
       دوم    سوم    چهارم    پنجم    ششم

روزی

بسم الله
می‌شود منتظر ماه خدا باشی، و یاد خانه خدا نکنی
می‌شود رمضان بیاید، و اولین صفحه، چشمت به دعای «اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام» نیفتد؟
می‌شود سفره کرامت خدا پهن شود، و یاد عرفات نیفتی؟
می‌شود پای سفره رزق الهی بنشینی، و یاد طواف های بیت الله نباشی؟
می‌شود...

کاش رزق رمضان امسالمان، زیارت بیت‌الله باشد.

پ.ن: به عادتِ سال‌های قبل، تا پایان ماه مبارک، اینجا نیستم. حلال بفرمایید و دعا


سایر نگاره‌ها
     دوم   سوم

گردش

بسم‌الله
تصمیم گرفته بودم نروم،
نه به خاطر بالارفتن قیمت کاغذ و کتاب، بماند از دیدن پشت‌جلد برخی کتاب‌ها، مخم سوت کشید.
نه به دلیل اینکه کتاب جدیدی، به چشمم نیامد یا نامِ‌کتابِ جدیدی را نشنیدم، چه اینکه در تنها غرفه‌ای که قدم زدم، لااقل ۵،۶ عنوان دیدم که دوست داشتم به کتابخانه‌ام اضافه کنم.
نه بخاطر شلوغی مسیر و عدم وجود جای پارک کافی، که البته یکساعتی طی‌ّمسیر و پارک ماشین طول کشید.
فقط بخاطر حجم کتاب‌های نخوانده!😑🤔

خلاصه اینکه گشت نیم‌ساعته‌ای در نمایشگاه زدم و دست‌خالی بیرون آمدم: ظلَمتُ نفسی😂
البته خالی خالی هم نه، کتابی برای یکی از دوستانم، هدیه گرفتم.😉 (دوست عزیزم، خواننده اینجا نیست.)

با این حال، سه بزرگوار را دیدم. یکی را می‌خواستم ببینم، دو آشنای قدیمی، در همان تنها غرفه‌ای که بازدید کردم، مرا دیدند.🤣

باشد تا سال بعد، کتاب‌های نخوانده‌ام، به جمع خوانده‌شده‌ها برسند و مرا از این منعِ خرید کتاب جدید، نجات دهند. ان‌شاءالله

CAR

بسم‌الله
حکایت این روزهای بازار خودرو
متاسفانه

دوستم

بسم‌الله
از وقتی که یادم می‌اید، خاطراتم را مرور می‌کنم، گذشته را تورق می‌کنم، همیشه کتاب بخشی از وسایلم بوده‌است. مثل لباس، کفش، شانه و همه وسایل ضروری و غیرضروری زندگیم.
یادم نمی‌آید زمانی باشد که من باشم و کتاب نباشد... از همان دوران خردسالی و کودکی تا همین روزهایی که اواسط دهه چهارم زندگیم هستم؛ همیشه کتاب مثل غذا، جزو سبد کالاهای ضروری زندگیمان بوده است. پدر و مادرم، مثل غذای جسم، حواسشان به غذای روحمان هم بوده و همانقدر که در حلال و حرام‌بودن غذایمان وسواس داشتند، دقت می‌کردند، کلمه به کلمه همه کتاب‌هایی که قرار بود بخوانم را از فیلتر شرع، عرف و اخلاق می‌گذراندند.
روحم با کتاب عجین شده، بدون کتاب نمی‌تواند زندگی کند، و زندگی بدون کتاب و کتابخانه برایم معنایی نداشته و ندارد.
همیشه گردش در نمایشگاه کتاب، برایم مفرح‌بخش ترین تفرج و قدم‌زدن در راسته مغازه‌ها و پاساژهای بزرگ کتاب، لذت‌بخش‌ترین تفریح بوده و بخاطر ندارم تا بحال از هیچ کتابفروشی دست‌خالی بیرون آمده باشم.
امیدوارم رفاقتم با کتاب، تا ابدیت امتداد یابد.

۱ ۲ ۳ ۴ . . . ۴۲ ۴۳ ۴۴
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
Designed By Erfan Powered by Bayan