نگهداری

بسم‌الله
تسبیحِ‌پاره که دستم رسید، تا نخ‌اش کنم، آشنا بود.
- این تسبیحو من خریدم از مکه، سوغاتی. عمره ۸۴...!
اولین بارم بود تنهایی می‌رفتم خرید، بلد نبودم. ولی دایی‌جانم بعد ۱۳ سال، هنوز همان تسبیح سنگی سوغات را داشت، همان که رنگ‌ِ چند دانه‌اش رفته است3... و می‌خواست باز هم نگهش دارد.

ممنون دایی‌جانم، بابت کلی حسّ خوب! دوستتان دارم.

پ.ن:
۱- معمولاً آنقدرها که خانم‌ها مرتب و تمیز یک وسیله را نگه‌ می‌دارند، آقایان نیستند. خاطره‌بازی و یادگاری جمع‌کردن، در تخصص خانم‌هاست. آن هم در دست آدم‌هایی که معمولاً جزو ملزومات کیف، جیب‌شان، تسبیح است.
۲- استادِ گم‌کردن تسبیحم.😅 از جیب و کیف و دستم، بارها در کوچه و خیابان افتاده است. هر چند سال‌های اخیر، بیشتر دقت می‌کنم تا یادگاری‌ها را حفظ کنم.

3- کیفیتش خیلی مرغوب نیست و دانه هایش رنگ شده است.

ناسپاس

بسم‌الله
بدون عکس می‌نویسم این‌بار!
۴۰ سال است روز خوش ندیده‌ایم، این حرف را بارها و جدیداً از زبان برخی سلبریتی‌ها شنیدیم، عناصری که در سینمای این حکومت رشد کردند، بزرگ شدند، معروف شدند، سلبریتی شدند، آن‌روزها که تقدیر شدید، تکریم شدید، احترام شدید هم روز بد بود!
چقدر ناشکری، دروغ، نفاق، سیاه‌نمایی...

مادر

بسم‌الله
چقدر کوته‌فکرند آنانی که زن بودن را جدا از مادری می‌بینند و اعتراض می‌کنند چرا بین نقش‌های زن، مادری را به تصویر کشیده‌اید؟
زنانی که مادر نیستند، نمی‌شوند، همیشه گوشه دلشان غمی است تا آخر عمر...
نمی‌گویم زنان فقط باید مادری کنند، نه
اما نباید بقیه کارهایشان مانعی برای مادری‌شان شود.
میلاد مبارک

پوزش؟

بسم‌الله
همین؟ صمیمانه پوزش می‌خواهم؟
بابت بتونی که در قلب راکتور اراک ریختی؟
بابت ذلتی که نصیبمان کردی؟
بابت زانویی که پیش امیر کشورهای حاشیه خلیج زدی؟
بابت مذاکرات برجام؟
بابت امضاء برجام؟
تحمیل برجام؟
فقط صمیمانه پوزش می‌خواهی؟ کدام صمیمیت؟
کجا آقای دکتر! حالا که وقت پاسخگویی است؟!
کاش دستگاه‌های امنیتی تا قبل از فرار او از کشور، ممنوع‌الخروجش کنند.

1397/12/06

جای تو

بسم‌الله
گاهی چیزهایی که فکر می‌کنیم، شکسته‌اند، دورانداختنی هستند، به درد نمی‌خورد، یک جاییآنقدر زیبا به نظر می‌آید که باور نمی‌کنیم اینها همان دورریختنی‌های به درد نخور بوده است.
آدم‌ها هم همینند، هیچ‌کس به‌دردنخور نیست، فقط هر کسی باید جای خودش را در پازلِ خدا پیدا کند، جایی که فقط مال اوست و کسِ دیگری نمی‌تواند آن را پُر کند.

۱ ۲ ۳ ۴ . . . ۳۵ ۳۶ ۳۷
بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan