آرزو

بسم‌الله
دلم می‌خواست که این پنجره، از طبقه دوم خانه، به حیاط کوچکی باز می‌شد که کف آن آجرفرش بود، هیچ مشرفی نداشت... یک حوض وسط آن، و دوتا باغچه کنار دیوار... با چند ماهی قرمز که در حوض آبی وسط خانه، بازی می‌کردند.

چپ دست

بسم‌الله
خدا یک جاهایی هم هوای ما را داشته.
مهمترین عضو بدن را سمت چپ گذاشته.
گفته دور خانه من، از سمت چپ بگردید.
برای قنوت نماز وتر، دست چپ را بالا بگیرید...

یک جاهای خاص، خدا حواسش به چپ دست ها هم بوده.
با افتخار چپ دستم و این تنها روز جهانی است که از آن لذت می برم.

پدربزرگ و نوه

بسم‌الله
مهم نیست عکسش از کدام زاویه باشد، جلو، عقب، قدی، پاناروما، ۳۶۰ درجه...
آرزو بر دلم مانده تا تصویر دو گنبدطلایی در قاب چشمانم جای گیرد.
اللهم ارزقنا


سایر نگاره‌ها
     دوم

صبور

بسم‌الله
نمی‌توانم بفهمم
هضم نمایم
درک کنم
که آدمی برای بالارفتن، رسیدن، از پدر و مادرش مایه بگذارد... آن‌ها را دست‌مایه تمسخر قرار دهد تا دیگران را بخنداند...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن: بین اجراهای خنداننده‌شو، اجرای دوم علی صبوری را نپسندیدم. دوست نداشتم، به دلم ننشست. آقای صبوری، پدرت است... به نظر واقعا صبور است که با این همه شوخی، طنز و تمسخر، باز تو را پسر خودش می‌داند.

1397/05/07

مرور

بسم الله

اگر هر کسی راه خودش، مسیر خودش را برود و همه به حرف قانون عمل کنند، هیچ وقت تصادف و برخورد پیش نمی آید.


سایر نگاره‌ها
       دوم   سوم

بسم‌الله
گاهی عکس‌ها صدایم می‌زنند تا حرف‌هایشان را بگویم. آن‌ها خیلی حرف دارند. باید حرف‌هایشان را شنید. گاهی با حرف‌هایشان می‌خندم، بغض می‌کنم، اشک می‌ریزم، مرا به فکر فرو می‌برد یا عصبانی می‌شوم.

بیا جلوتر تا تو هم بشنوی...

کمی بیشتر...
دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
Designed By Erfan Powered by Bayan